تبليغاتX
سخناني از بازترين پنجره شهر قشنگ

تحریریه جدیدی که کار می کنم

در خیابان خدامی ، نزدیکای میدون ونکه

نوازنده دوره گردی داره که هرروز دم دمای ظهر راه می افته ...

دوست داشتم توی تحریریه هیچکی نبود

من با ماگ چایی کنار پنجره می نشستم

به اون گوش می دادم ...



پ.ن: حتی نمیشه براش پول انداخت !

پ.ن: در کوچه، شخصی از دل ما می خواند ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 9:26  توسط كامليا مافي  | 

تعـــطیلات؛

اگر عید باشد، کـم است

اگر سرد باشد، بیهوده است

اگر گرم باشد، خسته کننده است

اگر نوروز باشد، سفر می طلبد

اگر بچه باشی، هیجان انگیز است

اگر پیر باشی، کسل کننده است

اگر خواب باشد، خوب است

اما اگر همـــه چیز باشد و تـــو نباشی ...

چرک است ، چرک

پر از دلتنگی



پ.ن: مرسی که هستی
پ.ن: رنگ امسال لیموییه ... توی دنیای من لیموی به رنگ لیمو شیرین میگن و این یعنی اگر حواست به روزهای لیمویی نباشه و دقت نکتی زود تلخ می شه ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 1:0  توسط كامليا مافي  | 

به اندازه همه موهای سرم دوست، آشنا و فامیل داشتم و دارم...

بزرگ

کوچک

رنگارنگ

 آرام

شیطان

مهربان

همه را،همه را داشته ام و حتی الان خیلی هاشون رو دارم

امــــا


داشتن تـــو - خیلی - بهتـر است...

 

پ.ن:

ممنون که این روزها - خوب و بد -  کنارم هستی :*

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 21:32  توسط كامليا مافي  | 

در مــن

کسی هست  که می خنـــدد ، چشمـک می زند، با اشتیاق دست هایش را به دور من حریـــم می کند.


اما  در تـــــو

آیا کسی هست؟ چانه اش را به دست های زیر آن تکیه دهد ،عاشقانه نگاهت کند و بتواند در حریم دست هایت بمیرد؟


**کاملیا

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 14:44  توسط كامليا مافي  | 

آخر تو چه می دانی چه لذتی نهفته در این پیامک صبحگاهی ....


« دو تا چشم سیــــاه داری// دو تا موی رهـــــا داری

تو اون چـــشات چیـــا داری//بــلا داری بـــــلا داری

صف عشـــاق بدبختـــو //از اینـــجا تا کجــــا داری »


ساختی اولین روز زمستانی امسال منو مهربان


پ.ن:

1.دلم نیومد این اصل آهنگ و تنها گوش بدم ... 

2.این پیامک از طرف شخصی ارسال شد که به ذهن هیچکدامتان خطور نمی کند!

3. در ضمن از اینکه تا این حد روی کنجکاویتان پا نهاده و در ادامه از بنده مرتبا سوال نمی کنید که چه کسی بود ؛ سپاس گزارم

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 15:9  توسط كامليا مافي  | 


خیلی بده آدم در آستانه 23 سـالگی یکی از آرزوهاش این باشه که

پشت خط تلفن بگه :« 118 بفرماییـــــد؛... نه ثبت نشده »

یا آرزوش این باشه که

شهردار بـشه و شهر رو صــورتــی کنه ؟

یا هنوزم عاشق کیک کفش دوزکی باشه ؟

خیلی بده ؟


کاملیا

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 17:52  توسط كامليا مافي  | 

دلــم می خواهد

همیشه برایت تنگ باشد

حتی اگر کنارم باشی

یا اینکه بروی تا دور

دلم می خواهد

باز هم بی تاب باشم

وقتی بد اخلاقی و نگاهم نمی کنی

باز هم دوستت داشته باشم

دلم می خواد

دست خودم که نیست

دلم می خواهد...


پ.ن:

بدون نگاه به گذشته یا آینده ؛ دلم می خواهد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 16:13  توسط كامليا مافي  | 


کودکــــی خورد زمین ...

                              گریه نکرد

دانش آموزی خط کش خورد

                              آه نگفت

نوجوانی تیمـش باخت

                              با رقیبش دست داد

و جوانی عاشــــق شد

                              بارها بی صدا در خود شکست


کاش از آغاز لنگان لنگان پی آغوش مادر می رفت و زاری می کرد ... .


کاش از آغاز آنقدر « تو دار » نبود...!


**کـــاملیا


پ.ن :

1. این داستان خیلی آشناست!

2. سطان عاشق شدی؟ - می سوزونتت ها!

3. می دونم که می یای و می خونی


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 9:55  توسط كامليا مافي  | 

 

هنـــوز هم ایمان دارم 

                          زمانی می شود

جمعه ها با شادی و خوشحال پیوند بخورد

          و هرگز

دلم کوچکم پس از آن دیگـــر نگیرد ...

 

پ.ن:

ایمان دارم به فصل سرد و معجزاتش !

اسپیشیال تنکس فور رلینکاس فادر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 17:50  توسط كامليا مافي  | 

 

ما 4 نفر هستیم

جمعا 16 دست و پا داریم

8 چشم

4 دهان و از همه مهمتر یـــک دل

***

چشماهایمان را می بندیم

 بی خیال روزگار با دست و پایمان می رقصیم ؛

 با دهان هایمان می خوانیم و می خندیـــــم

***

ما چهار نفر هســتیم

چهارداستان

یک دل عاشـــــق وهیچ دلیل

 

پ.ن:

نبودم چند روزی ،هستم  از امروز ... مرسی که سر می زدید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 15:16  توسط كامليا مافي  |